خطر براي روح...!
گردون نگری ز عمر فرسوده ی ماست
جیحون اثری ز اشک آلوده ی ماست
دوزخ ششری ز رنج بیهوده ی ماست
فردوس دمی ز وقت آسوده ی ماست
همانطور که میدانید "ژان ژاک روسو" نویسنده و متفکر بزرگ فرانسوی زبان قرن هیجدهم است.
"ژان" داری آثار قلمی فراوان است که خوشبختانه مهمترین آنها به زبان فارسی نیز ترجمه شده است.
یکی از آثار بسیار جالب و مورد توجه "روسو" کتاب "اعترافات" است.
خود با لحنی بس شیرین و موقر در مقدمه ی این کتاب بیان میدارد که کتاب اعترافات ، در حقیقت " نامه ی اعمال" اوست که او آنرا خود در روز رستاخیز در دست خواهد گرفت و به پیشگاه عدالت ذات کبریایی برای دواری ، تقدیم خواهد داشت.
کتاب اعترافات بهترین نمونه ی تفسیر و مصداق کلاسیک ، این بیت است که :
آدمی زاده طرفه معجونی است
کز فرشته سرشته و شیطان
ژان ژاک روسو برای ما شرح میدهد که در آغاز بلوغ نزد خانواده ای به خانه شاگردی استخدام می شود. دراین خانه ضمنا دخترکی نیز بعنوان مستخدمه مشغول خدمت بوده است که " روسو" سخت عاشق وی می گردد. ژان ژاک روسو روزی قطعه روبانی را پیدا میکند که به خانم صاحباخنه تعلق داشته ولی روسو آنرا برای خود می رباید . خانم صاحبخانه بزودی متوجه فقدان روبان خود شده آنرا جستجو می کند و ژان و دخترک مستخدمه را مورد سوال و بازخواست قرار میدهد.
ژان مینویسد من این دزدی رابه آن دخترک نسبت دادم ، در حالیکه او با دیدگانی اشکبار از انجام این کار انکار میکرد ، من بشدت در تهمت خود اصرار می ورزیدم . سرانجام سوء ظن متوجه دخترک شد و بیچاره را از کار برکنار و از خانه اخراجش کردند. ژان روسو در توضیح علت ارتکاب این عمل ناجوانمردانه خود می نویسد:
گناه و انگیزه ی من چیزی جز عشق دیوانه وار من بدختر نبود. من هنگامیکه رو در روی او ، مورد بازپرسی قرار گرفته بودم ، بهیچ چیز جز او نمی اندیشیدم. چنان محود او شده بودم که همه چیز خود را از آن او و همه کار خویش را کار وی من پنداشتم ، بدون آنکه در ارزش و خوبی و بدی آنها کوچکترین تاملی بکنم. از اینرو بی آنکه ذره ای بزشتی عمل خود و نتیجه ی سخن ناروای خویش بیندیشم ، دزدی خود را باو نسبت دادم.
ژان باصطلاح متداول امروز، از روی شعور و درک آگاه و عمدی، رفتار خود را بدخترک بینوا نسبت نداده است ، بلکه عمل وی در اثر عامل مرموزی ک وی نام عشق بر آن می نهد ، بی هیچ آگاهی و بدون توجه وی انجام گرفته است.
این داستان تاسف انگیز را که ژان از زندگانی خود برای ما شرح میدهد ، نباید زیاد نادر و کم نظیر پنداشت . ما ، همه ، کم و بیش گاهگاهی از این لحاظ ، ژان ژاک روسو
می شویم. نسبت دادن عمل و صفت خویش بدیگری یا باصطلاح
" برون فکنی"
و دیدن رفتار و اخلاق خویش در دیگری ، یکی از تظاهرات قدیمی و فراوان روح انسانی است که از زمانهای بسیار قدیم شناخته شده بوده است.
ضرب المثل قدیمی " کافر همه را بکیش خود پندارد!" تعبیر و ترجمانی است از درک همین خصوصیت " نسبت دادن صفات خویش بدیگری."
در اصطلاحات عادی و روزمره ی مردم نیز بارها کلماتی از این قبیل که همه حاکی از همین معنی است ، فراوان شنیده میشود:
"آدم بد همه را بد ، و آدم خوب همه را خوب تصور میکند" که به نظر من هر دو افراط و تفریط است...
یا اینکه :" آدم بد خیال میکند ؛ هر چه توی چنته خودش است ، در خرجین دیگری است "...
"برون فکنی" و نسبت دادن صفات خویش بدیگری ، چنانکه در روسو بنظر شما رسید ، بیشتر جنبه ی منفی و ناسالم دارد یعنی بیشتر متوجه اسناد صفات منفی شخصی نسبت بدیگری است .
در بسیاری از موارد ، اشخاص صفاتی را که در خود نمی پسندند و از داشتن آنها نفرت دارند ، و مایلند آنها را طرد و محکوم کنند ، غالبا بدون آنکه خود متوجه باشند ، آنها را بدیگران نسبت میدهند ، و از درون ذات خویش به بیرون می افکنند.
اصطلاح مشهور " پیراهن عثمان قراردادن و تمام تقصیر و کاسه کوزه را سر دیگری شکستن" ، اشاره بهمین معنی است که اشخاص چون از کاری شرم دارند ، به وسائل مختلف سبب انجام آنرا چیز دیری یا کس دیگری معرفی میکنند و خویش را بدین ترتیب تبرئه می سازند.
نکته بسیار مهم در مورد کیفیت برون فکنی و نسبت دادن صفات خویش بدیگری اینستکه آن غالبا بدو آگاهی و در حال بیخودی از خود ، انجام می گیرد ، و ما بدون آنکه خود متوجه باشیم بدان مبادرت میورزیم .
"برون فکنی" در واقع یکنوع تسکین روح در برابر فشار احساس نقص و عیب است.
حل این موضوع هیچگاه بدون خود شناسی و تشخیص طرز کار سالم و ناسالم دستگاه شناخت ما میسر نیست.
وجود برون فکنی اعلام خطری برای سلامت روح ماست بشمار می رود.
افکار و قضاوتهای شخص ، همواره ما را در تشخیص برون فکنی
ها بیمورد ما ، و جلوگیری از عواقب آنها کمک خواهد کرد.
تو خود بخشی از سرنوشت خويشتني...!
بعضی وقتها توی زندگی آدم تحمل نصیحت نداره ...
گوشش اینقدر پر شده از بکن ها و نکن ها فقط دوست داره ...بره یه گوشه بشینه...
فکر کنه ...که خودم چه بکنم یا نکنم ...
خودم چقدر میتونم از پس زندگی بر بیام ...
مجله و کتاب ونشریه هم که میگیری...
میخوان از همون اول بگن دنیا زیباست ...تو هم باید زیبا ببینی ...
یکی نیست به نویسنده بگه کجای دنیا رو تو قشنگ میبینی که باید اون رو قشنگ دید...
این تضاد نویسنده و خواننده خیلی وقتها از خوندن نوشته هایی که برای نمونه هم یک نکته خوب داشت باشه باز میداره...
رجوع کردم به قدیم...خیلی قدیم ...یعنی سال هزار و سیصد سی و نه شمسی...
با نوشته هایی که اون موقع مردم میخوندند...
یه چیز قابل توجه ایی دستگیرم شد ...
این که خیلی از مسایل توی جامعه ها ، خانواده ها ، زندگی ها ...
از اول بوده و تا آخر هم هست...
ولی تعریفات نویسنده ، من و تو عوض میشه...
چرا باید عوض بشه!؟
جوابش سادست به خاطر اینکه من باید اونگونه که زیباست زندگی کنم ...
به نظر من زیبایی رو من به اطراف میدم ...
بگذریم...
این مقدمه رو نوشتم بگم...
یه کتاب مال احد بوق پیدا کردم ...
چیزای جالبی توش داره که امروزه هم میشه دید و از هر کسی شنید...
گفتم واسه تحلیل بعضی از موارد که داریم با هم بخونیم ...
پس چکیده ایی از چیزهایی که فکر میکنم نه قدیمی میشه نه زده میشی رو مینویسم...
شاد و خندون باشی....
مسافر!
============================================
مقامات مردی به مردی شنو
نه از سعدی ، از سهروردی شنو
مرا شیخ دانای ، مرشد شهاب
دو اندرز فرمود بر روی آب:
یکی آنکه در نفس خود بین مباش
دگرآنکه در خلق بدبین مباش!
شیخ شهاب الدین سهروردی ، مراد و مرشد سعدی ، به وی اندرز میدهد
که نسبت به خویش "خودبین " و " خودنگر " نبوده ،
و نسبت به خلق " بدبین " نباشد .
سعدی نیز آنرا ، با وفاداری کامل به امانت و ذکر ماخذ ،
بشیوه ی دلپذیر خویش ، برای ما بازگو میکند ،
و ما نیز آنرار بفرزندان خود توصیه میکنیم.
اگر کلیه ی تعلیمات اخلاقی را بخواهیم از نظر نوع دستور فرمان ،
تحت جدولی دسته بندی کنیم ،
همه را میتوان در زیر دو ستون "مکن ها!" و " بکن ها ! " قرار داد .
بعبارت دیگر دستورهای اخلاقی ،
بطور خلاصه ، یا مربوط به " خود داری" و اجتناب از یک سلسه از امور است ،
و یا مربوط به " انجام " پاره ای از امور.
موجودی که فرض شود پند پذیر است ،
میتواند بطور دلخواه از انجام پاره ای از امور خود داری کند و
به اجرای یک سلسله از امور دیگر بپردازد ،
چنین موجودی باید ضرورتا و منطقا " آزاد " تصور شده باشد .
و الا به موجودی " مجبور" و مقهور که از خود اراده و اختیاری ندارد ،
پند دادن ، بیهوده و عبث است.
آیا انسان "مختار" است یا "مجبور" !؟
اینکه اصولا پاسخی برای این سوال هست یا نه ،
موضوعی است که از حوصله بحث کنونی ما خارج است.
لیکن از لحاظ عملی ، با توجه به شیوه ی رفتار بسیاری از کاردان
و کارشناس بشری ، میتوان گفت که بشر ، تا حدود نسبتا زیادی ،
" آزاد" و درنتیجه " مسئول " تصور شده است.
اکثرا معتقدیم که شادکامی ،هنری است آموختنی.
بدیهی است که این امر ، زمانی بحقیقت می پیوندد که انسان خود ،
حاکم و فرمانفرمای "سرنوشت خویشتن" باشد.
ولی آیا واقعا انسان خو حاکم بر سرنوشت خویشتن است ؟
اجازه دهید بدون تامل پاسخ دهیم . آری;
انسان خود " بخشی از سرنوشت خویشتن است.
ولی این " بخش" و پاره ای که سهم انسان درتثبیت و طرح سرنوشت اوست ،
عملا بحدی وسیع و مهم است که به جرات میتوان اظهارداشت :
قسمت اعظم از موفقیتهای علوم اجتماعی در تحقق " بهروزی" و " به زیستی" انسان ،
و ایجاد رفاه اجتماعی بر پایه همین " بخش " ضاهرا ناچیز سهم انسان " ،
در تسلط بر " سرنوشت " خویش ، استوار و تامین شده است.
فکر میکنی عواملی که در طرح و استواری " سرنوشت " انسان موثراند کدامند؟
این عوامل را برای وضوح بهتر سهم انسان ، در سرنوشت خویش ، میتوان به سه دسته تقسیم کرد:
1- عوامل عمومی
2- عوامل خانوادگی
3- عوامل شخصی
منظور ما از عوامل عمومی که درتعیین سرنوشت انسان سهیم و موثرند ،
عواملی است طبعی مانند آتش فشانیها ، زلزله ها ، طوفانهای مهیب ،
سیل های خانمان برانداز ، و سایر پدیده های جوی و طبیعی ،
و همچنین عوامل اجتماعی مانند جنگها ، انقلابها و امثال آن.
هر چند که عموما کنترل و
پیش گیری اینگونه عوامل فوق العاده نیرومند طبیعی و اجتماعی ،
از دست قدرت بشر خارج است ، لیکن با وجود این ،
علی رغم بدبینان بقدرت اندیشه و اراده ی بشری ،
پیشرفت تاریخ علوم و مدنیت بشر بخوبی نشان داده است
که بشر در تلاش جانکاه خود ، در نبر با طبیعی ، همواره در طریق تسخیر آن ،
گامی فراتر نهاده و به " پیش گیریها" و " پیش گوییها" و
ایجاد دگرگونگی هایی بسود خود ، بموفقیت هایی روز افزون ، نایل آمده است.
در مورد عوامل خانوادگی ، باید یاد آور شد که چون
طبعا " خانواده" ای که کانون تولد و زایش ماست ،
قبل از ما تشکیل شده است ، و ضمنا نیز خانواده و نوع آن ،
در تربیت بدنی و روانی و رشد شخصیت ما موثر است ،
از اینرو پیش از آنکه ما به مرحله ی " آگاهی و شعور" و
بکار انداختن نیروی اراده ی خویش ، برای " شادکامی" واقعی خود برسیم ،
خانوده ی ما ، خواه و ناخواه ، در تعیین سر نوشت ما و
ساختمان روح و نوع دید ما به دنیا و طرز فکر ما ، بی نفوذ نبوده است.
درست است که عموما افراد دیگر قادرنیستند در نوع خانواده ی خود و
سازمان آن ، که تشکیل آن مربوط بزمان گذشته است ،
دخل تصرفی بکنند – یعنی بعبارت دیگر ما را درانتخاب پدر و
مادر خود اختیاری نیست – لیکن با این وصف ،
این دشواری و اضطرار برای انسانیت و بشریت بطور کلی نیست ،
و تا حدودی میتوان آنرا در مورد نسل های آینده تعدیل کرد.
بدین معنی که نسل کنونی ، اگر پیش بینی های لازم را بعمل آورد – و
در هنگام تشکیل خانواده و انتخاب همسر – سهم و
حق نسل آینده را که ازثمرات و فراورده های زناشوهایی کنونی خواهند بود ،
پیشاپیش با دقت در نظر گیرد ،
به یقین از بسیاری از رنجها و نابسامانیهای نسلهای آینده ، کاسته خواهد شد.
پس از بحث درباره ی عوامل عمومی و
خانوادگی نوبت پرداختن به عوامل شخصی فرا میرسد .
عوامل شخصی که درتعیین سرنوشت و نوع تفکر و
شادکامی یا ناکامی افراد موثرند ، قسمتی بشمار که ما باید همواره در مورد افراد ،
از هر عامل دیگر ، بیشتر روی آنها و تغییر آنها بنحو مطلوب ، تکیه میکنند.
افراد در برابر عوامل عمومی و خانوادگی که وجود و
نوع نفوذ آنها تا حدودی خارج از عرصه ی قدرت ماست ،
در سرنوشت و شادکامی یا ناکامی خویش ، ضمنا سهم بسزایی را دارا هستند.
میدان فعالیت و جولانگاه قدرت شخصی و نفوذ بشر را می توان ،
با ختیار یک مسافر کشی ، تشبیه کرد.
مسافر کشتی معمولا کمتر قدرتی در تغییر جهت حرکت کشتی از خود دارد.
کشتی بهر سو که رانده شود ، بسوی شمال یا بجنوب ، مسفاران را با خود میکشد و میبرد .
لیکن یک فرد مسافر ممکن است در قسمت پایین کشتی نزدیک موتور آن برود .
بیشتر تحت تاثیر حرکات شدید کشتی و صدای ناهنجار ماشین آن قرار گیرد ،
یا برعکس بعرشه ی کشتی و بهترین و آرامترین بخش آن رفته در آن اقامت ورزد.
ما ، در خیلی از موارد – بدون آنکه " عوامل عمومی" یا " خانوادگی " مسئول باشند – ممکن است ،
نادانسته ، تیشه بر ریشه خود زنیم ، و
بگفته ی خداوند بستان در شعر الهام بخش سعدی ،
بر سر شاخ نشسته و با سهل انگاری نسبت به فرجام کار ،
شاخه را از بن با تیشه بر کنیم.
ما در برابر " استعدادها" و رسایی های خود ،
به یقین دارای " نارساییها " و " محدودیتها" یی هستیم .
عدم توجه به نارساییها و محدودیتهای خود ، چه بسا که بزیان ما تمام میشود ،
و موجبات اتلاف وقت ، و صرف نیرو و انرژی را درجهت های بیهوده ، فراهم می آورد.
وظیفه ماست که " استعدادها " ی خود را بشناسیم ، تا از آنها بهتر بهره ور گردیم.
" نقایص" خود را کشف کنیم و حتی المقدور به " جبران" آنها همت گماریم و
سرانجام در برابر " تواناییها" ی خویش ،
به محدودیتها و " ناتوانیها" خود ، آگاه گردیم ،
تا بیهوده وقت و نیروی خویش را به هدر ندهیم .
و آندورا برای پروروش استعدادات خویش ، ذخیره نگاه داریم .
درمفهوم " سهم خلاق بشر" در سرنوشت خویش فکر کنیم....
ناصرالدين صاحب الزماني
تفکر نقاد!
تفکر نقاد به چه معناست:
در بحث آموزش مهارت تصمیم گیری ضروری و مهم است که نخست به تفکر نقاد که پایه مهارت تصمیم گیری است بپردازیم.
نقد کردن ، به معنی سوال کردن و تحلیل نمودن است.
توانایی پرسیدن سوالات مناسب یکی از قدرمند ترین ابزار تفکر است. در واقع تفکر نقاد به معنی مطرح کردن سوالهای هر چه بیشتر در مورد یک موضوع است و به طور کلی فرایند آن دارای سه مرحله است :
الف : پرسیدن سوالات کاوشگرانه و کند وکاو در مسئله
ب : جمع آوری اطلاعات و پاسخ به سوالت کاوشگرانه
ج : ارزیابی اعتبار اطلاعات
تفکر نقاد مرحله ای برای آزمون دقیق اطلاعات بوده و قبل از اقدام به تصمیم گیری به کار می آید . برای آنکه سه مولفه تفکر نقاد بهتر توضیح داده شود به ذکر مثالی می پردازیم :
مثلا دوست شما پیشنهاد می کند دستگاه ضبط صوتی که بارزش سیصد هزار تومان است به قیمت پنجاه هزار تومان به شما بفروشد.
1- پرسیدن سوالات کاوشگرانه :
شما باید از خود بپرسید چرا دستگاه را ارزان می فروشد ؟ آیا دستگاه نقض دارد ؟ چگونه آن را بدست آورده است ؟ آیا تقلبی نیست ؟ و سوالات دیگر
2- جمع آوری اطلاعات برای پاسخ سوالات :
برای پاسخ به سوالاتی که دارید شما باید به جمع آوری اطلاعات بپردازید مثلا به ضبط صوت گوش دهید. از مغازه داران یا کاشناسان مختلف بپرسید آیا مدل قابل اعتمادی است ؟ متعلق به چه سالی است و ...
3- ارزیابی اعتبار اطلاعات :
بسیاری افراد بدون آنکه آگاه باشند برخی ایده هایی را که به آنها عرضه می شود بدون بررسی و تفکر می پذیرند ، بررسی دقیق منابع اصلی ایده ها و ارزیابی اعتبار آنها بعنوان یک مولفه مهم در تفکر نقاد است. یعنی به جای پذیرش ساده نظرات دیگران باید آنها را بررسی کرده و سپس در مورد قبول یا رد آنها تصمیم بگیریم.
در این مثال باید بررسی کنیم آیا افرادی که اطلاعاتی در زمینه دستگاه مورد نظر به شما می دهند قابل اعتماد هستند ؟ آیا آنه خودشان از اطلاعات کافی برخوردارند ؟ آیا تا بحال اطلاعات غلط داده اند ؟ آیا دیگران نیز با آنها موافقند ؟
شما با یادگیری این مهارت به تصمیم گیری هر چه مناسب تر و موثر تر نزدیک می شوید.
مهارت تصمیم گیری ( تصمیم گیری عقلانی)
تا اینجا آموختیم چگونه ارزشهای شخصی ما و همچنین فشارهای مستقیم یا غیر مستقیم دیگران می تواند بر تصمیم گیری ما تاثیر بگذارند. همچنین به این موضوع پرداختیم که چرا ضروری است تصمیم گیری و پیش بینی نتایج دراز مدت تصمیمات را بیاموزیم و اهمیت سه مولفه اصلی تفکر نقاد را دریافتیم.
حال به آموزش مرحله به مرحله مهارت تصمیم گیری می پردازیم :
مهارت تصمیم گیری مهارتی است که به ما کمک میکند ، بطور سیستماتیک و مرحله به مرحله تصمیم گرفته و انتخاب درستی را اتخاذ نماییم . این مهارت ، دارای شش مرحله است که به ترتیب زیر می باشد :
مرحله اول – تعیین دقیق موقعیت :
تعریف درست یک موقعیت در واقع به معنای صورت بندی درست مسئله است . خرد کردن موقعیت به اجزای تشکیل دهنده آن و مشخص نمودن دقیق مسله از گامهای اصلی تصمیم گیری است.
بطور مثال :
شرکت یا عدم شرکت در مهمانی ها صورت مسئله ای بسیار کلی است که نمی توان برای آن تصمیم مشخص اتخاذ کرد اما مطرح نمودن موقعیت مشخصی چون : گروهی از دوستان تصمیم گرفته اند پنج شنبه شب مهمانی ای ترتیب بدهند و از مواد سرخوش کننده استفاده کننده استفاده کنند. در این مثل صورت مسله مشخص است و روشن می سازد مشخصا می خواهیم در مورد چه چیزی تصمیم گیری نماییم .
مرحله دوم – مشخص نمودن گزینه هایی که پیش رو داریم :
در این مرحله فرد باید بیاندیشد که چه راه حلها و گزینه های مختلفی مربوط به تصمیم خود دارد .
مثلا در مثال بالا گزینه هایی که پیش رو داریم رفتن یا نرفتن به مهمانی است.
مرحله سوم – مورد توجه قرار دادن اطلاعات :
در این مرحله سه مولفه تفکر نقاد مورد استفاده قرار می گیرد. در واقع این مرحله نقش کلیده در تصمیمات ما دارد ، ما باید در مورد هر تصمیم سوالات دقیقی مطرح کنیم و اطلاعات مشخص و دقیقی بدست آوریم تا بتوانیم نتایج احتمالی تصمیمات خود را پیش بینی کنیم . ما باید در این مرحله از خود بپرسیم که چه حقایقی را در رابطه با این تصمیم باید بدانیم؟ و اطلاعات لازم را که با تصمیم گیری شما مرتبط است ، جمع آوری کنیم .
مرحله چهارم – ارزیابی و پیش بینی نتایج و پیامد های هر کدام از گزینه ها :
بخش مهمی از فرآیند تصمیم گیری به این نکته مربوط است که اگر این کار را انجام دهم آنوقت چه اتفاقی خواهد افتاد ( تکنیک اگر – آنوقت) . با اندکی تمرین می توانیم قدرت پیش بینی پیامدها را کسب کنیم . چرا که بخش عمده ای از اتفاقات که برایمان می افتد نتیجه تصمیمات خودمان است.
در این مرحله شما باید هر کدام از گزینه ها را ارزیابی کنید. برای این کار می توانید ازتکینیک دو ستونی استفاده کنید. به این ترتیب که برای هر گزینه دو ستوان تهیه کنید در یک ستوان مزایای آن راه حل و درستوان دیگر معایب آن را بنویسید و بر اساس غلبه نسبی هر کدام از پیامدهای مثبت و منفی تصمیم گیری کنید :
پاسخ به سوالات زیر به ارزیابی پیامد مثبت یا منفی یک راه حل کمک میکند :
1- آیا این تصمیم برای من ضرر و دردسر دارد ؟
2- آیا برای دیگران ، خانواده و دوستان ضرر و دردسر دارد ؟
3- آیا برای جامعه ضرر دارد ؟
4- آیا می توانم به خانواده ام بگویم چنین کاری کرده ام ؟
5- آیا متناسب با ارزشهای شخصی من است ؟
اگر حتی جواب یکی از سه سوال اول "بله " و حتی جوای یکی از دوسوال آخر " خیر" است. آن انتخاب و آن تصمیم صحیح نیست.
مثلا در مثال شرکت در میهمانی ، شما با دو راه حل و دو انتخاب روبرو هستید :
انتخاب اول : عدم شرکت در میمانی
|
نتایج مثبت احتمالی |
نتایج احتمالی |
|
*پدید آمدن احساس مثبت نسبت به خود به دلیل مخالفت با یک موقعیت آسیب زا غیر اخلاقی *حفظ سلامت خود *پرهیز از دردسرهای احتمالی برای خود و خانواده *تشویق دیگران به عدم شرکت درچنین میهمانی |
*طرد شدن از طرف دوستان *مورد تمسخر واقع شدن از ناحیه دوستان |
انتخاب دوم : شرکت در میهمانی
|
نتایج مثبت احتمالی |
نتایج احتمالی |
|
- پذیرش همسالان |
- گرفتاری قانونی - سرزنش و تنبیه از ناحیه خانواده -ب مخاطره انداختن سلامت شخصی |
به خاطر داشته باشید ارزیابی راه حل ها یا انتخاب های خود را حتما بر اساس سوالات 5 گانه فوق انجام دهید.
مرحله پنجم – تصمیم گیری و ذکر دلایل خود برای این انتخاب :
در واقع بهترین راه حل را با مقایسه مزایا و معایب هر یک از راه حل ها اتخاذ کنید و به مرحله ی اجرا بگذارید. مسلما راه حلی سودمندتر است که محاسن پیامد های آن بیشتر و اساسی تر از ضررهای آن باشد.
مرحله ششم – ارزیابی نتایج تصمیم گیری : به دنبال تصمیم گیری چه احساسی نسبت به تصمیم خود دارید ؟ احتمالا اگر با تفکر و ارزیابی پیامد ها ، تصمیم خود را اتخاذ کرده باشید حس اطمینان و اعتماد بنفس خواهید داشت . اما به هر حال همزمان با اجرای تصمیم ما منجر به شکست یا خراب تر شدن مسله شد می توان مراحل بالا را مجددا طی نمود ، و راه حل دیگری انتخاب کرد و به کار گرفت.
فعالیت : حالا مطابق آنچه گفته شد به مثال زیر توجه کنید و تصمیم گیری خود را با در نظر گرفتن مراحل تصمیم گیری ، تفکر اگر.......آنوقت .......و سوالات 5 گانه مطرح شده ، انجام دهید :
دوستانتان به شما اصرار میکنند ، سیگار مصرف کنید .
انتخاب 1 : عدم مصرف سیگار
|
نتایج مثبت احتمالی |
نتایج احتمالی |
|
|
|
انتخاب 2 : مصرف سیگار
|
نتایج مثبت احتمالی |
نتایج احتمالی |
|
|
|
به خاطر داشته باشید روشن و شفاف بودن ارزشها و باورهای شما و پایبندی و تعهد نسبت به آنها ، موجب می گردد بدون احساس فشار از ناحیه دیگران برای موقعیت های مهم زندگی به شیوه ای سالم و مثبت تصمیم گیری کنید و از آنچه انجام داده اید راضی و خشنود باشید.
تصميم گيري!
همه ما در طول روز دایما در حال تصمیم گیری هستیم ،
از صبح که بر می خیزیم تا هنگام شب تصمیم های کوچک و بزرگی اتخاذ می کنیم
که حتی در نمی شویم که مشغول تصمیم گیری هستیم .
بطور مثال تصمیم گیری در مورد ساعت بیدار شدن ،
نوع لباسی که آن روز می خواهیم به تن کنیم ،
صبحانه خوردن یا نخوردن ،
اینها اموری هستند که هر لحظه با آن مواجه هستیم
و هر چند متوجه نمی شویم اما در مورد آنها تصمیم می گیریم .
اینگونه امور تصمیم هایی هستند که پیامد آنان دراز مدت نیست
و تاثیرات چندان عمیقی در زندگیمان ندارند .
اما تصمیم های مهم و چالش بر انگیزی وجود دارند که راه حلهای ساده برای آنان کافی نیست
و نیاز به تفکر بیشتری دارند
چرا که پیامد آنها طولانی مدت بوده و ممکن است کل زندگی ما را تحت تاثیر خود قرار دهند
بسیار اتفاق می افتد که ما بخاطر تصمیمات سریع واکنشی
و بدون تفکر مشکلاتی را ایجاد می کنیم که بعضی از آنان جبران ناپذیر ند .
بنابریان بسیار مهم و ضروری است که مهارتهای لازم برای تصمیم گیری را بیاموزیم
تا در تصمیم های مهم زندگی موفق بوده
و انتخابهای مناسب تری را انجام دهیم .
تصمیم گیری یک رفتار است
و مانند تمامی رفتارهای دیگر باید تبدیل به عادت گردد .
اگر ما عادت به گرفتن تصمیم های سریع و آنی داریم
ممکن است در طول عمرمان دایما با این عادت دچار دردسر شویم.
عوامل تاثیر گذار در تصمیم گیری:
اولین گام در جهت آَشنایی با فرآیند تصمیم گیری شناخت عوامل موثر در آن است .
عوامل تاثیر گذار در تصمیم های ما به دو دسته تقسیم می شوند :
عوامل تاثیر گذار درونی :
از قبیل آنچه می خواهم ،
آنچه که دوست دارم
و به آن علاقمند هستم.
نیازهای من از قبیل نیاز به محبت ، احترام ، تعلق ، پذیرش ، چیزهایی که در مورد خودم فکر می کنم ،
ترسها و اضطرابهای من و ارزشهای شخصی من
( مثلا اگر شما به سلامت خود ارزش می گذارید بیشتر مطابق حفظ سلامتی خود تصمیم گیری میکنید)
آیا شنیده اید بعضی از خود می پرسند
چرا هرگز برای انجام برخی کارها فرصت نمی یابم
ولی همیشه برای بعضی کارهای دیگر فرصت دارم ؟
پاسخ بسیار ساده است .
ما مطابق آنچه واقعا برای ما دارای ارزش است
و یا به آن علاقمندیم تصمیم گیری میکنیم
و در صورتی که تصمیم گیری ما مطابق با ارزشها و خواسته های ما نباشد
دچار تعارض و اضطراب می شویم .
عوامل تاثیر گذار بیرونی :
دیدگاه و ارزش اطرافیان چون خانواده دوستان شرایط موجود ،
قوانین حاکم ، از بیرون بر تصمیمات ما اثر می گذارند .
تاثیرات بیرونی به دو طریق عمل می کنند مستقیم و غیر مستقیم .
تاثیرات مستقیم :
وقتی فرد یا افرادی سعی میکنند از طرق مختلفی چون ترغیب ،
آوردن دلیل ، اجبار ، تهدید ، و ...ما را متقاعد به انجام کاری کنند ،
در واقع بر روی تصمیم گیری ما تاثیر مستقیم داشته اند .
مانند زمانی که گروهی از دوستان به اجتناب شما از شرکت در مهمانی های نامناسب می خندند
و شما نیز برای دوری از مورد تمسخر قرار گرفتن اجبارا تصمیم می گیرید
در چنین مهمانی هایی شرکت کنید .
تاثیرات غیر مستقیم :
وقتی شما کاری را نه به دلیل اینکه مستقیما از شما خواسته شده
بلکه از طریق مشاهده رفتار دیگران در دانشگاه ، تلویزیون و ... انجام می دهید ،
بصورت غیر مستقیم تصمیمات شما از عوامل بیرونی تاثیر پذیرفته اند .
مانند زمانی که رفتاری را که در بین دانشجویان دیگر مد شده تقلید میکنید .
هنگام تصمیم گیری آگاه باشید
که چه عوال درونی یا بیرونی بر تصمیمات شما تاثیر میگذارند ،
تا با کنترل مناسب آنها تصمیم گیری درستی اتخاذ کنید
و از عملکرد خود احساس رضایت داشته باشید.
تصمیم گیری انواع مختلفی دارد که عبارتست از :
تصمیم گیری تکانشی (شتاب زده ) :
یعنی فرد بدون هیچ فکری و از سر عجله تصمیم بیگیرد.
تصمیم گیری احساسی :
یعنی فرد از روی ترحم ، ترس ،نگرانی و واکنشهای هیجانی تصمیم گیری کند.
تصمیم گیری تقلیدی :
یعنی فرد فقط و فقط بر اساس تقلید از دیگران تصمیم گیری کند .
تصمیم گیری مطیعانه :
یعنی فرد صرفا بر اساس آنچه دیگران از او می خواهند تصمیم گیری کند.
تصمیم گیری اجتنبابی :
یعنی فرد از تصمیم گیری فرار کند و آن را به تعویق اندازد .
تصمیم گیری عقلانی :
یعنی فرد بر اساس تفکر ، دقت ، ارزیابی ، مطالعه و سنجش
و حرکت در مسیر ارزش های شخصی تصمیم گیری کند.
بدیهی است بهترین و سالم ترین نوع تصمیم گیری ، تصمیم گیری عقلانی است .
سلامت جسمی و روانی انسا ن ارتباط زیاب با تصمیم گیریهای او دارد.
آیا میتوانید این ارتباط را توضیح دهید ارتباط را توضیح دهید ؟
یکی از اصول مهم در تصمیم گیری ، سنجش و ارزیابی پیامد هاست .
این سنجش و ارزیابی به دنبال تفکر نقاد و الگوی فکر " اگر.....آنوقت...." امکان پذیر است.
تفکر نقاد به چه معناست ؟
شروع مشورت!
نشسته بود با نک ِ خودنویس با بالای ابروهاش بازی میکرد...
گاهی لباش رو از هم باز میکرد، انتهای خودنويس رو میکوبید روی دندونای زردش ...

وقتی توی اتاق میرفتی و اون رو به این صورت میدیدی...میبایست بدونی داره به چیزی فکر میکنه...
سوژه جدیدی به ذهنش رسیده ...
اول سوژه رو برانداز میکرد...
اگر میدید به قد و قواره های خواننده میخوره...
تصویر سازیش میکرد...
هدف از نوشتنش رو یک بار با نوشتن داستان مرور میکرد...
بعد دو سه بار میخوندش ...
اگر با داستانی که نوشته بود حرفش رو زده بود...دیگه پارش نمیکرد...
در خودنویس رو میگذاشت...
مداد مشکی رو بر میداشت و شروع میکرد به پس و پیش کردن جملات برای زیبا شدن متنی که تا چند دقیقه پیش نوشته بود ...
یک ساعت....
ده ساعت....
یک روز....
یک ماه...
فقط بالای کاغذ نوشته بود ...."مشورت".......
انگار ایندفعه سوژه حجیمی گیر آورده بود که نمیتونست حتی روی کاغذ اون رو بنویسه...
یه روز که از کنار اتاقش رد میشدم ...
تصمیم گرفتم برای جواب به کنجکاوی خودم سوالی ازش بکنم...
چند بار صداش کردم...
توی عالم خودش غرق شده بود...
یواش رفتم کنارش نشستم گفتم :
- مرد مومن میدونی چند روزه که ننوشتی...
میدونی چقدر دوست دارم آخرین نگاه به اطراف رو در قالب یک داستان بخونم ...
باهات کل کل کنم ... بهت بگم اونجوریایی هم که تو میگی نیست...
نگاهش رو از گوشه اتاق برید و انداخت روی صورت من...
لبخندی زد ...
توی نگاهش فشار عجیبی دیده میشد...
نک خودنویس رو چند بار روی میز زد و گفت ...
+ میدونی! این دفعه داستان نیست ....
این دفعه خیالی نیست...
این دفعه آخرش نمیشه گفت : " خوبه که قصه است "...
این دفعه زندگیه....
این دفعه نفس کشیدنه ...
این دفعه من نیستم یک نفر دیگه هم باید بنویسه...
منتظرم اون هم بنویسه....
وقتی این داستان رو شروع کردم ...فاصله ایی مابین این دنیا و اون دنیا یک شبه جلوم رو گرفت و گفت...
برو که نوشتم برات....
حالا که اینجا رسیدم میبینم خیلی جاهاش رو حتی نمیتونم جمله سازی کنم چه برسه داستانش کنم ...
آره !
من کم آوردم...
من اونقدر نگاهم ریزبین نبود که ببینم آخر زندگی خودم چی میشه...
میخواهم بخوانم ....
بببینم....
بشنوم....
تا حالا هم خوانده ام ....
دیده ام ...
شنیده ام ...
ولی برای نوشتن ....
اما این دفعه برای زندگی کردن....
میخواهم گوشی که هنوز شنوا هست رو به دیوار شهر ...کشور ...دنیا میخ کنم

تا بتونه هر چیزی رو بشنوه...
باید بخونم....
باید بشنوم....
باید ببینم...
هر آنچه که دورو برم میگذره...
هر آنچه که به گونه ایی تاثیر بر زندگی من دارد...
هر آنچه که من بر وجود آن تاثیر گذارم ...
و هر آنچه که میتونه حل معما رو ساده تر کنه...
گوشم رو باز کنم ، تا بتونم قسمت نانوشته این
داستان زندگی رو خودم بنویسم...
.
.
.
بعدش نشست چیزهایی که جدیدا از گوشه و کنار خونده بود و براش جالب بود...
به من نشون دادن ...
قصد داره که با همه شریک بشه...
چیزی رو که براش مهمه و میتونه برای تو هم مهم باشه شریک بشه...
.
.
.
مهمونش باش....
در صورتی که اينجا فقط نقل قول میکنه...
اما حتما چیزی نظرش رو جلب کرده که برات گذاشته اینجا...
شاید کسی چیزی رو دیده که من و تو ندیدیم ...
شاید عینک زندگی اون افراد رو بشه واسه یه لحظه هم که شده به چشم زد...
فوقش دوباره برش میداریم...
مهم اینه که بخونی....
شاید روشنایی باشه در ادامه مسیر....

نظرات ()

